\
تاريخ ارسال1389/04/08 ساعت ارسال14:25
مقايسه نامه گلايه‌آميز شهيد بهشتي و رفسنجاني به امام درباره بني‌صدر

بيست و نهمين سالگرد شهادت شهيد بهشتي فرصت مناسبي است تا با مروري بر سيره عملي و گفتاري ايشان، با نگاهي عميق تر به تحولات دهه ۶۰ نگريست و حتي به وسيله آن بسياري از اتفاقات امروز را ريشه يابي كرد.
زمستان سال ۵۹ در حالي سپري مي شد كه طي آن اختلافات جريان بني صدر و جريان خط امام(ره) به اوج خود رسيده بود و در اين ميان نامه نگاري اعضاي ارشد حزب جمهوري اسلامي به حضرت امام(ره) پيرامون مسايل آن روز امري طبيعي به حساب مي آمد. اما در اين ميان بازخواني نامه تاريخي شهيد بهشتي به حضرت امام خميني (ره) در تاريخ ۲۲ اسفند ماه ۵۹ از آن رو خواندني به نظر مي رسد كه طي آن علاوه بر بيان درخواست هاي ايشان از امام راحل، مي توان اوج ادب و احترام در سطر به سطر نامه را مشاهده كرد و شايد بينش، بصيرت، ادب و ولايت پذيري شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در اين زمينه آنجايي بيشتر به چشم مي آيد كه ديگر نامه هاي نوشته شده به امام راحل پيرامون همين موضوع از سوي ديگر اعضاي حزب جمهوري را نيز مرور كنيم، نامه اي كه آيت الله هاشمي رفسنجاني ۲۷ روز قبل از شهيد بهشتي و در تاريخ ۲۵ بهمن ماه ۵۹ خطاب به امام خميني مي نويسد و طي آن ضمن آنكه از امام مي خواهد تا وي را پيرامون برخي مسايل «قانع» سازد، به ايشان مي تازد كه آيا «بي‌خط بودن و آسايش طلبي را مي پسنديد؟»

متن كامل هر دو نامه را از نظر مي گذرانيم:

نامه هاشمي رفسنجاني به امام (ره) :


بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

امام و رهبر و مرجع تقليد عزيز و معظم


به نظر مي‌رسد در ملاقاتهاي معمولي، به خاطر كارهاي زياد و خستگي جنابعالي، فرصت كافي براي طرح و بحث مطالبي اساسي كه داريم به دست نمي‌آيد، ناچار چيزهائي كه تذكرش را وظيفه تشخيص مي‌دهم تحت عنوان: «النصيحه لائمه المؤمنين» در اين نامه بنويسم؛ خواهش مي‌كنم توجه فرمائيد و در ملاقات بعدي جواب لطف كنيد:

1- يكسال پيش پس از انتخابات رياست جمهوري نامه‌اي به خدمتتان نوشتيم كه نسخه‌اي از آن ضميمه اين نامه است. شما در بيمارستان قلب بستري بوديد و ملاحظه حال شما مانع تقديم نامه گرديد، خواهش دارم، اول نامه را ملاحظه نمائيد و سپس اين يكي را.

۲- احساس مي‌كنم كه روابط و ملاقاتهاي ما با جنابعالي، صورت تشريفاتي به خود مي‌گيرد و محدوديتهايي در طرح و بحث مطالب –من جمله خوف از اينكه جنابعالي موضع‌گيري سياسي و رقابت تلقي كنيد- به وجود آمده و من خائفم كه اين حالت خسارت بار باشد.

۳- تبليغات متمركز مخالفان –كه از مقام رسمي و تريبونهاي رسمي در رُل مخالف و اقليت سخن مي‌گويند- و نصايح كلي و عام جنابعالي و سكوت و ملاحظات ما كه علل موضع‌گيريها را روشن نكرده‌ايم، وضعي به وجود آورده كه خيلي‌ها خيال مي‌كنند ما و طرف ما بر سر قدرت اختلاف داريم و دو طرف را متساوياً مقصر يا قاصر يا ... مي‌دانند. ما براي حفظ آرامش نمي‌توانيم مطالب واقعي خودمان را بگوئيم و جنابعالي هم صلاح ندانسته‌ايد كه مردم را از ابهام و تحير درآوريد.

خود شما مي‌دانيد كه موضع نسبتاً سخت مكتبي امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پيروزي معمولاً ما مسامحه‌هائي در اينگونه موارد داشتيم و جنابعالي مخالف بوديد، اما نظرات شما را با تعديلهائي اجرا مي‌كرديم؛ شما اجازه ورود افراد تارك‌الصلوة يا متظاهر به فسق را در كارهاي مهم نمي‌داديد، شما روزنامه آيندگان و ... تحريم مي‌كرديد، شما از حضور زنان بي‌حجاب در ادارات مانع بوديد، شما از وجود موسيقي و زن بي‌حجاب در راديو تلويزيون جلوگيري مي‌كرديد؟ همين‌ها موارد اختلاف ما با آنها است. آيا رواست كه به خاطر اجراي نظرات جنابعالي ما درگير باشيم و متهم و جنابعالي در مقابل اينها موضع بي‌طرف بگيريد؟ آيا بي‌خط بودن و آسايش طلبي را مي‌پسنديد؟ البته اگر مصلحت مي‌دانيد كه مقام رهبري در همين موضع باشد و سربازان خير و شر جريانات را تحمل كنند، ما از جان و دل حاضر به پذيرش اين مصلحت هستيم، ولي لااقل به خود ما بگوئيد. آيا رواست كه همه گروه دوستان ما به اضافه اكثريت مدرسين و فضلاء قم و ائمه جمعه و جماعات و ... در يك طرف اختلاف و شخص آقاي بني صدر در يك طرف و جنابعالي موضع ناصح بي‌طرف داشته باشيد؟ مردم چه فكر خواهند كرد؟ و بعداً تاريخ چگونه قضاوت مي‌كند؟

۴- ما جايز نمي‌دانيم كه ميدان را براي حريف خالي بگذاريم و مثل بعضي از همراهان سابق، قيافه بي‌طرف بگيريم و به اصطلاح جنت مكان و بي‌آزار و زاهد جلوه كنيم، به خاطر حفاظت از خط اسلامي انقلاب در صحنه مي‌مانيم و از مشكلات، مخالفتها و تهمتها نمي‌هراسيم و به صلاحيت رهبري جنابعالي ايمان داريم، ولي تحمل ابهام در نظر رهبر برايمان مشكل است. مگر اينكه بفرمائيد، همين ابهام صلاح است. احتمال اينكه اين ابهام در رابطه با خطوط سياسي و فكري جاري و خطي كه در ارتش تعقيب مي‌شود، آثار نامطلوبي در تاريخ انقلابمان بگذارد، وادارم كرد به عنوان وظيفه روي اين مطالب، صراحت و تأكيد داشته باشم و اميدوارم مثل هميشه اين جسارت را ببخشيد.

۵- قبل از انتخابات رياست جمهوري، به شما عرض كرديم كه بينش آقاي بني‌صدر مخالف بينش اسلام فقاهتي است كه ما براي اجراي آن تلاش مي‌كنيم و اكنون هم بر همان نظر هستيم و شما فرموديد رياست جمهوري مقام سياسي است و كاري دستش نيست؛ امروز ملاحظه مي‌فرمائيد كه چگونه در كار كابينه و ... مي‌تواند كارشكني كند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهاي انقلابي را تضعيف مي‌كنند و ما فقط مي‌توانيم دفاع كنيم؛ چون تضعيف متقابل را با گفتن نواقص رئيس جمهور صلاح نمي‌دانيم و همان دفاع هم مشاجره تلقي مي‌شود و بحق مورد مخالفت جنابعالي قرار مي‌گيرد و آتش بس مي‌دهيد و خودتان هم دفاع لازم را نمي‌فرمائيد كه: اختلاف دو بينش است كه يك طرف مصداق اسلامش غضنفرپور و سلامتيان و سعيد سنجابي و طرف ديگر رجائي و گنابادي و منافي و موسوي و ... مي‌باشند.

۶- در خصوص جنگ و فرماندهي ارتش، مطالب و احتمالات زيادي داريم. فرماندهي به خاطر ناهماهنگي و وحشت از نيروهاي خالص اسلامي، مايل است نيروهاي غير اسلامي را در ارتش حاكم كند –كه منافع مشترك پيدا كرده‌اند- و نيروهاي خالص ديني را يا منزوي و يا منفصل نمايد. خلبان شيرودي كه سمبل ايمان و شجاعت و تلاش است، در پادگان ابوذر به من مي‌گفت كه امروز ايمان مي‌جنگد نه تخصص و مي‌خواهند دست مؤمنان را كوتاه كنند، ايشان همراه و همرزم خلبان شهيد كشوري و خلبان شهيد آشوري است. وحشت داشت و به من گفت پيامش را به شما بگويم و ضبط هم شده؛ احتمال اينكه مديران جنگ به علل سياسي طالب طولاني شدن جنگ باشند، وجود دارد و اين احتمال تكليف‌آور است. احتمالاً آقاي بني‌صدر به منظور تضعيف دولت و شايد –بعضي‌ها هم باشند- براي اجراي منويات آمريكا و ... مخصوصاً كمبود مهمات و اسلحه قابل توجه است. در اين مورد لازم است، جنابعالي سريعاً فكري بفرمائيد و بهتر است در يك جلسه طولاني و محرمانه با دوستان مورد اعتماد ارتشي نظير صياد شيرازي، نامجو، سليمي، شيرودي و ... با حضور ماها در خدمتتان بحث و تصميم‌گيري شود.

۷- ما «حزب جمهوري اسلامي» را با مشورت با شخص جنابعالي و گرفتن قول مساعدت و تأييد غير مستقيم –من شخصاً در مدرسه علوي با شما در اين باره مذاكره كردم- تأسيس كرديم و با توجه به اينكه قانون اساسي، تعداد احزاب را پذيرفته فكر مي‌كنيم يك حزب اسلامي قوي براي تداوم انقلاب و حكومت اسلامي ضرورت دارد و جنابعالي هم روزهاي اول در تهران و قم مكرراً تأييد فرموديد –ممكن است فعلاً فراموش كرده باشيد- و اكنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذيه مي‌شود –غير مستقيم- ولي رنگ حمايت از روزهاي اول كمتر شده. ميل داريم لااقل در جلسات خصوصي نظر صريحي بفرمائيد. اگر مايليد ما حزب را كنار بگذاريم، ما را قانع كنيد و اگر لازم مي‌دانيد كه حزب بماند بايد جور ديگري عمل بشود و اگر همين‌گونه كه عمل مي‌فرمائيد، مصلحت است ما را قانع كنيد تا ما هم دوستان حزبي را قانع كنيم.

۸- اينجانب كه جنابعالي را مثل جانم دوست دارم و روي زمين كسي را صالح‌تراز شما سراغ ندارم، گاهي به ذهنم خطور مي‌كند كه تبليغات و ادعاهاي ديگران شما را تحت تأثير قرار داده و قاطعيت و صراحت لازم را –كه از ويژگيهاي شما در هدايت انقلاب بوده- در موارد فوق‌الذكر ضعيف‌تر از گذشته نشان مي‌دهيد، بسياري از مردم هم متحيريند كه چرا امام قاطع و صريح در اين مسائل سرنوشت‌ساز صراحت ندارد. خداي نخواسته اگر روزي شما نباشيد و اين تحير بماند، چه خواهد شد؟ واقعاً و حقاً ما انتظار داريم در مقام رهبري و مرجع تقليد اگر تعديلي در شيوه حركت ما لازم مي‌دانيد صراحتاً امر بفرمائيد كه مطيعيم؛ ما انتظار نداريم كه نصايح ذووجوهي از رسانه‌هاي جمعي بشنويم، احضار كنيد و امر بفرمائيد.

۹- آخرين مطلب –كه در ترتيب مطالب جايش اينجاي نامه نيست- اينكه ما پس از پيروزي آقاي بني‌صدر براي اينكه ايشان خيالش از جانب ما راحت باشد، ايشان را به رياست شوراي انقلاب برگزيديم و به جنابعالي پيشنهاد نيابت فرماندهي كل قواي ايشان را داديم كه سريعاً تصميم بگيرند و كار كنند، اما ايشان به اينها هم قانع نشد و مرتباً كمبودها را متوجه ما مي‌كرد و مي‌گفت: « من مي‌خواهم كار كنم ولي نمي‌گذارند»، در مركز قدرت بود و ديگران را مقصر معرفي مي‌كرد و امروز هم مي‌بينيد نقش اقليت مخالف را. پس چه بايد كرد؟ با سپاس و معذرت.

اكبر هاشمي

۲۵/۱۱/۱۳۵۹


متن كامل نامه شهيد بهشتي به امام (ره) :


بسم الله الرحمن الرحيم


تهران-جمعه22/12/59


استاد و رهبر بزرگوار


السلام عليكم و رحمة الله و بركاته


سنگيني وظيفه، فرزندتان را بر آن داشت كه اين نامه را به حضورتان بنويسد و حقايقي را به عرضتان برساند.


دوگانگي موجود ميان مديران كشور بيش از آن كه جنبه شخصي داشته باشد، به اختلاف دو بينش مربوط مي شود. يك بينش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادي كه در عين زنده بودن و پويا بودن بايد سخت ملتزم به وحي و تعبد در برابر كتاب و سنت باشد.


بينش ديگر در پي انديشه ها و برداشت هاي بينابين، كه نه به كلي از وحي بريده است و نه آنچنان كه بايد و شايد در برابر آن متعبد و پاي بند، و گفته ها و نوشته ها و كرده ها بر اين موضع بينابين گواه است.


بينش اول در برابر بيگانگان و هجوم تبليغاتي و سياسي و اقتصادي و نظامي آنها سخت به توكل بر خدا و اعتماد به نفس و تكيه بر توان امت اسلامي و پرهيز از گرفتار شدن در دام داوري ها يا دلسوزي هاي بيگانگان معتقد و ملتزم.


بينش ديگر، هر چند دلش همين را مي خواهد و زبانش همين را مي گويد و قلمش همين را مي نويسد، اما چون همه مختصات لازم براي پيمودن اين راه دشوار را ندارد در عمل لرزان و لغزان.


بينش اول به نظام و شيوه اي براي زندگي امت ما معتقد است كه در عين گشودن راه به سوي همه نوع پيشرفت و ترقي، مانع حل شدن مسلمان ها در دستاوردهاي شرق يا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزشي اصيل و مستقل اسلام استوار دارد.


بينش ديگر با حفظ نام اسلام و بخشي از ارزش هاي آن جامعه رابه راهي مي كشاند كه خود به خود درها را به روي ارزش هاي بيگانه از اسلام و بلكه ضد اسلام مي گشايد.


بينش اول روي شرايطي در گزينش مسئولان تكيه مي كند كه جامعه را به سوي امامت متقين و گسترش اين امامت بر همه سطوح راه مي برد.


بينش ديگر بيشتر روي شرايطي تكيه مي كند كه خود به خود راه را براي نفوذ بي مبالات ها يا كم مبالات ها در همه سطوح مديريت امت اسلامي و حاكم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار مي سازد.


شايد براي شما شنيدن اين خبر تلخ و دشوار باشد، كه بسياري از كساني كه در طول سال هاي اخير در راه حاكم شدن اسلام اصيل بر جامعه ما كوشيده و رنج ها برده اند و در طول اين سال ها به مقتضاي طبيعت و ماهيت نظام اداري رژيم شاهي، در همه سازمان هاي لشگري و كشوري همواره در اقليت بوده و زير فشار اكثريت غرب گرا يا شرق گراي حاكم بر اين سازمان ها به سر برده اند، هم اكنون در جمهوري اسلامي هم كه امام در رأس آن است و تني چند از فرزندان امام نيز بخشي از مسؤوليت ها را بر عهده دارند و مردم عزيز ما نيز در صحنه ها حضور دارند، دوباره تحت فشار همان اكثريت قرار گرفته اند، ولي اين بار زير حمايت همه جانبه رئيس جمهور و فرمانده نيروي مسلح .


با كمال تأثر و تأسف اين اقليت مومن كه اگر حمايتش كنند، مي رود كه اكثريت شود، امروز ذلت و خذلان مؤمنان را در جمهوري اسلامي با پوست و گوشت و استخوان لمس مي كنند كه با چماق ارتجاع مي كوبندشان و با كارشكني هاي رنگارنگ سد راه حركت اسلامي و اصلاحي آنها مي شوند، با استظهار به ستون پنجم دشمن كه درهمه اين سازمان ها جاخوش كرده اند و با اطمينان به حمايت گروهي از مسئولان امروز و ديروز.


برادران گفتند كه نوارهاي مربوط به سخنان رئيس جمهور در اصفهان را خدمتتان داده اند كه دانش آموزان و كارمندان را به مقاومت در برابر اقدامات دولت كه با نظرات شخصي رئيس جمهور منطبق نيست، تشويق مي كند. نوارهاي مربوط به ارتباط مستقيم برخي از كارگردانان اعتصاب اخير شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه با دفتر رئيس جمهور و آقاي زنجاني، دستيار رئيس جمهور نيز در اختيار مسئولان قضايي است.


با كمال تأسف، نواقص موجود در اين انجمن هاي اسلامي وبرخي از اعضاي آنها و نفوذ عناصر ناخالص در اين انجمن ها و نهادها را وسيله اي براي سركوبي كل نهادها و خارج كردن آنها از صحنه قرار داده اند تا همين چند قدم كوتاه نيز كه در راه حاكميت اسلام بر سازمان هاي لشكري و كشوري جلو رفته ايم، خنثي شود.


امروز در بيشتر دستگاه هاي نظامي و انتظامي و مؤسسات و سازمان هاي ديگر، جريان هايي مي گذرد كه عناصر متديّن و دلسوخته را بسيار افسرده كرده و مي كند. اينها احساس مي كنند به جرم اينكه در راه حاكم شدن اسلام تلاش كرده و با مخالفان حاكميت اسلام بر ارتش و شهرباني و ژاندارمري و نهادهاي ديگر دولتي درگيري و ستيز داشته اند، امروز در جمهوري اسلامي با حمايت رئيس جمهور وهمفكران ايشان در جبهه ملي و نهضت آزادي و با همدستي خلقي ها همه جا سركوب مي شوند و مي روند كه به سرنوشت مؤمنان در جنگ اصحاب اخدود دچار گردند و ما نقموا منهم الّا ان يومنوا بالله العزيز الحميد.


امام عزيز،


به خدا سوگند كه تحمل اين وضع براي اين فرزندان بسي دشوار است كه چهره افسرده اينها را ببينيم و نداي ياللمسلمين آنها را بشنويم و تنها پاسخ اين باشد كه صبر كنيد، من هم صبر مي كنم و في العين قذي و في الحلق شجي.


اين روزها مكرّر با خود مي انديشم كه اي كاش زير بار اين مسئوليت سنگين كه با تأكيد بر عهده ام نهاديد نبودم، تا مي توانستم به كمك آنها لااقل فريادي برآورم، زيرا فرياد از يك طلبه زيبنده است اما از يك مسئول انتظار اقدام مي رود، نه فرياد و اگر اقدام كنم با اين شائبه جگرسوز روبه رو مي شوم كه دفاع از مظلومان نيست، جنگ قدرت است ميان سران، از روي هواها.


با استفاده از حمايت هاي مكرّر شما اينك همه نهادها كوبيده مي شوند، مجلس، دولت، دستگاه قضايي و نهادهاي انقلاب و هر چند در كوبيدن اينها موفق نشده اند، ولي نه خطرشان را مي توان ناديده گرفت، نه ضررشان، كه همه را از خدمت گسترده تر به مردم محروم و ايثارگرمان باز مي دارند.


آقاي رئيس جمهور در كارنامه شان كه پريروز به صورت سرمقاله در روزنامه شان منتشر شده و رسماً دستگاه قضايي را به ايجاد يك بلواي جديد در جامعه تهديد مي كند كه اگر دستگاه قضايي بخواهد ايشان را با كساني كه در حوادث روز چهاردهم اسفند دانشگاه تهران زخمي و مصدوم شده و در دادسراي تهران از ايشان شكايت كرده اند از نظر رسيدگي قضايي در دو كف مساوي بگذارد، از رياست جمهوري كناره گيري خواهد كرد، آيا ايشان خواهان آن نوع دستگاه قضايي هستند كه اگر كسي از رئيس جمهور شكايت كرد با دو طرف شكايت يكسان رفتار نكند؟


لازم است به اطلاع حضرتعالي برسانم كه طبق سندي كه به مقامات قضايي داده شده و مربوط به دستور كار مراسم چهاردهم اسفند است صريحاً گفته شده است كه اگر درگيري پيش آيد، مأموران انتظامي موظف اند افرادي را كه دستگيري مي كنند به گارد رياست جمهوري تحويل بدهند.


ما در ديدار روز دوشنبه يازدهم اسفند در منزل آقاي موسوي اردبيلي آنقدر با محبت و گرمي با ايشان برخورد كرديم و در حل مشكل وزيران دارايي و بازرگاني جلو رفتيم كه اميد داشتيم بر تفاهم ها افزوده شده است و هرگز باور نمي كرديم كه آقاي بني صدر سه روز بعد از اين ديدار چنين رفتاري از خود نشان خواهند داد.


امام بزرگوار، به حكم وظيفه عمومي النصيحه لائمة المسلمين، عرض مي كنم:


1-در ماه هاي اخير صداي پاي آمريكاي توطئه گر و همدستان و همداستانان او گسترده تر از پيش شنيده مي شود.

2- دنباله زنجيروار توطئه هاي غرب و شرق كه متأسفانه خود را پشت سر رئيس جمهور پنهان كرده اند بيش از پيش نمايان است.


3- پناه دادن رئيس جمهور به مخالفان حاكميت اسلام، عرصه كار را بر همه كساني كه شب و روز در اين راه تلاش كرده و مي كنند، روز به روز تنگ تر مي كند.


4- در تلاش هاي اخير رئيس جمهور و همفكران او اين نكته به خوبي مشهود است كه براي حذف مسئله رهبري فقيه در آينده سخت مي كوشند. اينها در مورد شخص جنابعالي اين رهبري را طوعاً يا كرهاً پذيرفته اند، ولي براي نفي تداوم آن سخت در تلاش اند. در سخنان اخير آقاي مهندس بازرگان در امجديه در برابر شعار، درود بر منتظري اميد امت و امام، اين مطلب بخوبي مشهود است.


5- ما از همان آغاز در پي آن بوديم كه ميدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد كه امثال آقاي بازرگان و آقاي بني صدر و آقاي يزدي در سطوح بالا فعاليت داشته باشند.


در آبان سال گذشته، پس از استعفاي دولت موقت پيام داديد كه قم بياييم تا مسئله فوري اداره كشور در خدمتتان بررسي شود، صحبت از تركيب جديد شوراي انقلاب بود، نظر حضرتعالي اين بود كه آقاي مهندس بازرگان ديگر در شوراي انقلاب نباشد. بر اساس همين اعتقاد به شركت خلاق هر چه بيشتر نيروها و نفي هر نوع تنگ نظري و انحصارطلبي پيشنهاد كرديم كه ايشان همچنان در شوراي انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالي هم موافقت كرديد و در همين مرحله بود كه مسئوليت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارايي و وزارت امور خارجه به آقاي بني صدر داده شد. اينها و نظاير اينها دليل روشني است بر اين كه شركت فعال اين آقايان در اداره امور كشور مطلوب ما بوده است و با آنها هيچ مسئله شخصي نداريم.


6-بنابراين اختلاف اين آقايان با ما بيش از هر چيز به مسائلي مربوط مي شود كه براي حضرتعالي و ما و همه نيروهاي اصيل اسلامي يكسان مطرح است. اين اختلاف به خصوص در مورد رعايت يا عدم رعايت كامل معيارهاي اسلامي در گزينش افراد براي كارها و در برخورد قاطع با جريان هاي انحرافي است . خود شما به ياد داريد كه اينها در مورد آقاي امير انتظام و آقاي فريد و تأكيد جنابعالي بر كنار گذاردن آنها چگونه عمل كردند.


7- براي حضرتعالي در مقام رهبري روشن است كه اگر اين دو بينش در اداره امور جمهوري اسلامي ادامه يابد، نه كارهاي جاري مردم سر و سامان پيدا مي كند، نه مشكلات موجود ديني و فرهنگي، اخلاقي، اجتماعي و اقتصادي اين مردم رنجديده و محروم و ايثارگر با سرعت و قاطعيت كافي حل مي شود، و نه مي توان براي آينده طرح هاي اصيل اسلامي ريخت و به مرحله عمل آورد.


8- براي اينكه نقطه نظرهاي تفصيلي بينش اول در همه زمينه هاي معنوي، اخلاقي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، دفاعي و سياسي با صراحت كامل روشن شود ما اين نقطه نظرها را تنظيم و منتشر كرديم ، تا براي امت و امام اصول برنامه پيشنهادي صاحبان بينش اول براي اداره امور جمهوري اسلامي بر پايه قانون اساسي روشن باشد.


9- نظر ما اين است كه رشد كمي و كيفي دارندگان بينش اول به لطف الهي به آن درجه رسيده است كه نهادهاي لشكري و كشوري به وسيله صاحبان اين نوع بينش اداره شوند واداره جمهوري اسلامي بر پايه يك بينش استوار گردد.

10- با همه اين احوال چندي است كه اين انديشه در اين فرزندتان و برخي برادران ديگر، قوت گرفت كه اگر اداره جمهوري اسلامي به وسيله صاحبان بينش دوم را در اين مقطع اصلح مي دانيد، ما به همان كارهاي طلبگي خويش بپردازيم و بيش از اين شاهد تلف شدن نيروها در جريان اين دوگانگي فرساينده نباشيم.


اين بود خلاصه اي از آنچه لازم دانستم با آن پدر بزرگوار و رهبر عزيز در ميان بگذارم تا مثل هميشه با تصميم پيامبرگونه تان راه را براي ما و همه مردم مشخص كنيد و دعايم اين است كه خدايا امام عزيزمان را در اين تصميم گيريهاي دشوار يار و رهنما باش.


با بهترين درود در پايان


فرزندتان. محمدحسيني بهشتي

نظر كاربران:
نظر شما
نام:  اختياري
ايميل:  اختياري